تبلیغات
My Note! - The legend of Zelda:ocarina of time

یاد خر پلیس به خیر!! با خر دمپایی!!

The legend of Zelda:ocarina of time

نویسنده :saeed eskandari
تاریخ:شنبه 9 شهریور 1392-02:23 ب.ظ

____بـــه نام خــداوند بخــــــشنده مهربان____

میدونید...؟بعضی بازی ها هستند تو تاریخ دنیای گیم که میشه به راحتی گفت فوق العاده اند.اونا فقط بازی هایی نیستند که نمره های بالا گرفته و از خاطره ها بروند.اونا همیشه ورد زبون ها هستند و در ذهن همه وجود دارند. کسی از اون بازی خاطره بدی ندارد و اگر بخواهد بهترین بازی های ویدیویی عمرش را معرفی کند قطعا آن را هم بین بهترین هایش می گوید.این ها گنجینه های دنیای گیم هستند که از دست دادن آن ها بد موجب پشیمانی می شود...


یکی از این گنجینه ها The Legend of Zelda Ocarina of time است



منبع این مطلب
bazi center  میباشد با تشکر از دوست عزیزمون سید محمد حسین بطحایی
only sonic
تاریخچه زلدا تا قبل از انتشار «فلوت زمان»: همه ی ما شیگرو میاموتو را میشناسیم خالق ماریو و پیکمین و.....میشه گفت اون بهترین بازیساز ژاپنی است که ما تا حالا اسمشو شنیدیم.او بعد از ساخت Donkey kong و Super Mario شروع به ساخت بازی ای بر مبنای ماجراجویی و نبرد در سیاهچاله ها ساخت که تم تاریک تری نسبت به بقیه آثار او داشت او پس از پایان کارش آن را درسال 1986 برای NES عرضه کرد. در حالی که این بازی یک تجربه خوب برای میاموتو بود ولی فکر نمی کرد در اون زمان آن قدر موفق ظاهر شود. همین هم دلیل خوبی بود تا زلدا های بعدی مثل:
The legend of zelda:Adventure of link
The legend of Zelda:A Link to the past
The legend of Zelda:Link's Awaking
همون طور که گفتم اساس بازی بر اساس گشتن در سیاهچاله ها وکشتن انواع و اقسام هیولاها،آیتم بازی و مبادله پیدا کردن راز و... .در آخر کشتن Ganon (که شخصیت منفی اکثر زلداها است)بود که همین علل باعث پیش برد سریع سبک ماجراجویی شد وهمه ی اینها ادامه داشت تا قبل از قدم اتقلابی پنجمین افسانه زلدا.....

[/URL]

پنجمین افسانه:افسانه زلدا:فلوت زمان،در سال 1998 برای Nintendo 64 به صورت انحصاری عرضه شد ودر قالب یک کارتریج 30 مگابایتی به مردم تحویل داده شد(فکر کنم علل نا شناس بودن زلدا و نینتندو 64 را در مقابل پلی استیشن 1 فهمیده باشید)و با متای (اگه اشتباه نکنم)97 از 100 به بهترین بازی تاریخ تا آن زمان مبدل شد و هیچ شکی را برای منتقدان به دادن GOTY برای TLOZOOT راه نداد این در حالی بود که افسانه زلدا:فلوت زمان، تنها بازی از این سری پر طرفدار بود که توانست جایزه GOTY را از آن خود کند در حالی که هر کدوم از زلداها زمان خودشون از بهترین بازی ها به شمار می رفتند ولی همیشه رقیبان قدری (به خصوص سری کتیبه بزرگان که دو تا از بهترین قسمت هاش با دو تا قسمت اصلی زلدا همزمان منتشر شد)که به حق تر بودند از این کار جلوگیری کرده.علاوه بر این ها از این بازی در سال 2011 یک نسخه بازسازی شده 3D برای 3DS ساخته شد که با وجود یک نسخه بازسازی شده توانست متای92 را کسب کند
فکر کنم این افتخارات دلیل خوبی شد تا یه مقاله در مورد این بازی بنویسم



برخاسته از جنگل:قصه از جایی شروع میشه که درخت بزرگ دکو(واقعا بزرگه)فرشته ای رو می فرسته تا قهرمانی رو برای آگاه کردن از خطری که پیش روی هایریول(سرزمین بازی)وجود داره آگاه کنه اون فرشته هم صاف میاد سراغ...لینک.(اسم کاراکترتون رو خودتون تعیین میکنید ما همون اسم اصلیش که لینک است می گذاریم) لینک پس از بیدار شدن و کلی مکالمه با فرشته که اسمش Navi است سرانجام حاضر میشه باهاش به سمت درخت بزرگ دِکو بره که مورد هجوم موجودات اهریمنی قرار گرفته.لینک پس از پاک سازی اونجا و بدست آوردن اولین Spitural stone با راهنمایی های ناوی به سمت پرنسس سرنوشت که همون پرنسس زلدا است میرن و بعد از هزار جور سختی بهش میرسن و پرنسس بعد از کلی مصاحبه و معرفی gandonorf و حس بدی که نسبت بهش داره.از لینک می خواد تا براش دو تا spitural sotone دیگه رو هم بیاره .بعد از پیدا کردن دو سنگ بعدی وقتی لینک برمیگرده......(دیگه اسپویل کافیه باتون)
شخصیت های واقعا زیاد و نژاد های مختلف و سورپرایز های داستانی غیر منتظره و باقی قضایا فلوت زمان رو از نظر داستان کامل کرده و جایی برای حرف زدن باقی نمی گذاره
شخصیت پردازی های خوب هم یادمان نرود....
داستان کامل(آرام آرام رو به آپدیت):یه نکته قبل این که داستانو شروع کنم بگم و اونم اینه که من دارم داستانو از دید خودم می نویسم و در بعضی جاها به خصوص سکانس های اوّلیه بازی شک دارم که درست همه چیز را گفته باشم پس اگر غلط غلوطی دیدید بی درنگ گزارش دهید.
درخت دِکو حالش خوب نیست پس از مدّت ها صلح دوباره اهریمن ها به پیکر پیرش حمله کرده بودن.او خطر را در هایریول حس می کرد.بالاخره وقتش رسیده بود.درخت ناوی رو فرستاد تا اون کسی که تامدّتی بعد مردم هایریول به او احتیاج پیدا می کردند را هوشیار کند.ناوی به سرعت در دهکده سرسبز و کوچک Kokiri می گشت و به دنبال او بود تا بالاخره او را بالای یک خانه درختی پیدا کرده بود.او خوابیده بود.شخص مورد نظر ناوی لینک بود (یا هر اسمی که شما می تونید روش بذارید مثلاً غلام،اصغر،کریتوس،مستر چیف،ما همون اسم اورجینالش یعنی لینک رو استفاده می کنیم)
_هی چجوری یه ادم تنبلی مثل تو میتونه هایریول رو نجات بده
لینک هنوز خواب بود.به خودش فشاری نمی آورد تا بیدار شود
_هی گوش کن(حتماً میدونید دیالوگ Hey listen ناوی چقدر معروفه)
لینک کم کم به خودش فشار آورد و وقتی بیدار شد متوجه شد فرشته کوچک و درخشانی به دور او پر میزند.او خوشحال بود زیرا بالاخره مثل دیگر ککیری ها فرشته داشت امّا اون لحظه متوجّه نشد که فرشته او با دیگر فرشته ها خیلی فرق داشت.نمی دانست ماموریت فرشته چقدر مهّم است.فرشته بال زنان به لینک درباره درخت دِکو و خطر مورد تهدید درخت و هایریول به لینک توضیح داد.لینک هم یه چیزایی حالیش شد،سپس ناوی بی مقدمه لینک رو تشویق به نجات درخت دِکو کرد.لینک هم با موافقت اوّلین قدمشو به سوی بزرگترین و صد البته اوّلین ماجراجویی اش گذاشت.
لینک راه رفتن به درخت دِکو را بلد بود.آنجا بقل دکده کُکیری ها بود پس به سرعت راه افتاد امّا دقیقاً در سر گذرگاه عبور به سوی منطقه ای که درخت در آن قرار داشت.دنده کج ترین و سمج ترین کُکیری دهکده با همان لباس سبز مرسوم دهکده جلویش ایستاد و گفت که محوطه آن طرف خطرناک است و بدون سپر و شمشیر به آنجا رفتن کار احمقانه ایست و من هم نمی گذارم کسی اینجا کار احمقانه ای کند.هی لینک تو هم فرشته دار شدی؟؟
برای لینک جمله آخر فقط شیرین بود می دانست آن ور خطرناک است.ناوی نیز به دور و بر او پر میزد و هشدار میداد که سخنان میدو درست است و بدون شمشیر و سپر رفتن به آن جا کار احمقانه ایست.لینک به سرعت به دنبال سپر و شمشیر گشت و فهمید که فروشگاه دهکده سپر می فروشد.لینک هم که به اندازه کافی روپی داشت به مغازه رفت و خوشحال از خریدش به بیرون مغازه دوید.پسرک فقط باید دنبال شمشیر می گشت.جستجوهای لینک شروع شده بود ولی هنوز بی ثمر بود تا اینکه سوراخی آن طرف مزرع کلم و زمین تمرین پیدا کرد.به دلیل کوچکی جثّه اش راحت وارد آن شد و به آن سوی سوراخ خزید و در آنجا جواب جستجوهایش را پیدا کرد.خنجری کوچک که برای قدّ و قواره لینک حکم شمشیر را داشت آن جا بود،Kokiri sword آن جا بود.
لینک دوباره به سوی میدو بازگشت وقتی شمشیر و سپر را به او نشان داد،میدو از اینکه آن ها .....(ادامه آپدیت می شوند)



قهرمان آهنگین:کمتر می شود که یکی از دلایل موفقیت یک بازی بزرگ موسیقی باشد.اصولاً یا گیم پلی است یا گرافیک.ولی ما تو «افسانه زلدا:فلوت زمان» گرافیک خیلی خوبی (در مقابل بازی های کنسول سونی) نداشتیم پس چه چیزی این اثر رو می تونست بالا بکشه....
از همون اول که با لینک و ناوی از خانه درختی بیرون می آیید موسیقی های دلنواز هستند که شما را همراهی می کنند و در همه جاهای بازی تک به تک،از بهترین موسیقی های حماسی و زیبا استفاده شده که اگه بازی نتونست چشم های شما رو فریب بده بتونه گوش هاتونو با بازی همراه کنه و موسیقی های بازی رو در خاطر تون زنده کنه.تمام موسیقی های بازی با مکانی که روی آن پخش می شود هماهنگی داشته و حس آن جا را به شما القا می کند مثلاًبا اینکه موسیقی متن سیاهچاله ها اکثراً یکی است با این حال حس یه سیاهچال را به شما القا می کند ولی هیچ کدوم از این موسیقی های متن زیبا به پای آهنگ های فلوتتان نمی رسد.....شاهکار هایی که توی این بازی به گوش میرسن بی شک دلپذیر ترین تجربه های شما از نظر موسیقی می باشد.کافیه برای فهمیدن موسیقی بازی درش گردش کنید تا تک تک مکان هارا موسیقی به شما معرفی کنند
فلوتی هم که هنگام خارج شدن از Kokiri Forest،ساریا به شما میدهد بی شک یکی از ارکان مهم گیم پلی است و نوت هایی که با آن می نوازید نه تنها در گیم پلی شریک اند در زیبایی بیشتر موسیقی نیز شریک دارند و ... نمیگم دیگه خودتون بازی کنید بشنوید بعد نظر بدید
از نظر من اگه بازی مذکور نمی توانست جایزه بهترین بازی سال را از آن خود کند قطعاً جایزه بهترین موسیقی را می گرفت
از لحاظ صدا گذاری صدای طبیعت و محیط اطراف بازی مشکل خاصی نداشت و در این زمینه بی عیب ظاهر میشد(گر چه بعضاً در محیط های خیلی شلوغ به قدری سر و صدا بود که صدای فلوتتان را نمی شنیدید)کاراکترها هم به خاطر همون بحث کمبود حجم کارتریج های N64 صداگذاری و دوبله نداشتند و می توانستید خنده،ترس،درد،و... را از روی صدا های ریزه میزه ای تشخیص دهید.این بخش از بازی عالی نبود. میشه گفت خوب هم نبود اما چون به جا از آن استفاده شده بود و موسیقی های زیبا هم پشتش نواخته میشد ضربه ای به پیکره بی نقص بازی وارد نمی کرد




به زیبایی هایریول:«افسانه زلدا فلوت زمان» از نظر گرافیکی در زمان خودش تاپ نبود و در مقابل رقبای کنسول موفق رقیب(پلی استیشن)جایگاه پایین تری داشت ولی این ها دلیل نبود تا از زیبایی هاریول و محیط اطرافش لذتی نبریم....
سازنده های بازی در گرافیک بازی تمام تلاش خود را کرده اند تا نزد گیمر خسته کننده به نظر نرسد.به طور مثال تنوع محیطی بازی بسیار زیاد بود و علاوه بر آن محیط بازی هم خیلی بزرگ بود و از این لحاظ جایی برای گله باقی نمی گذاشت در بعضی محیط ها نیز مثل غار Zaora ها انعکاس آب به زیبایی تمام دور و بر غار را تزیین کرده است.گرافیک هنری بازی را تا جایی که می توانم توضیح می دهم.جو بازی نه خیلی رنگین و بنگین بود نه خیلی تیره و تار بلکه تا حدودی بستگی به نوع محیط این جو تغییر میکرد مثلا شهر هایریول در زمان آینده(بعدا بهتون در مورد آینده و گذشته و این چیز ها بیشتر توضیح میدهم)بسیار فضای وحشت آوری دارد یا Kokiri Forest از جو شاد و زندگی آوری بهره میبرد و این را هم متذکر بشوم که موسیقی نقش بسیار زیادی در القای جو محیط به گیمر داشت و کاملا می توانست محیط هارا متمایز کند
بحث بعدی بحث تکنیکی گرافیک بازی بود و تقریبا در اون زمان بازی حرفی برای گفتن نداشت اکثر حرکات لینک موشن کپچر بودند فیزیک بازی هم در حدّ مطلوبی قرار داشت و افکت های آب و آتش در زمان خود خوب بودند.طراحی سه بعدی اشیا به دلیل زیاد بودن آیتم ها در بازی واقعا خوب بود(می توانست خیلی بد تر باشد.باران و رعد وبرق هم در برخی نقاط وجود داشت که چه از لحاظ هنری و چه از لحاظ تکنیکی زیبایی خاص خودشونو داشتند.به طور کل میشه گفت گرافیک بازی با توجه به بزرگی بازی بسیار خوب بوده و می توانسته خیلی بدتر ظاهر بشه.از لحاظ هنری بازی در جایگاه خوبی قرار دارد امّا تمام این زیبایی ها در مقابل بزرگترین بخش بازی یعنی گیم پلی پشیزی به حساب نمیان.....



فراسوی نسل پنجم:میدونید هنگامی که اکثر سازنده ها در نسل پنجم هنگام کسب تجربه و فراگیری فوت و فن های ساخت بازی با گرافیک و گیم پلی 3 بعدی بودند.میاموتو و تیمش در سال 1998 چیزی عرضه کردند که نمونه گستردگی و گیم پلی اش تا آخر نسل پنجم دیده نشد(به غیر از یه زلدای دیگه که دو سال بعد عرضه شد).آن ها بازی ای ساختند که سند باکس بود سیستم آپگرید فوق العاده ای داشت از لحاظ آیتم های مخفی و Side quest ها آن قدر بی نظیر بود که هنوز نمونه اش رو به چشم ندیدم.تنوع محیطی فوق العاده ای داشت و از همه مهم تر گیم پلی ای داشت که دهن منتقدهای اون زمان رو باز گذاشته بود بنابراین بی معطلی به مهم ترین ارکان های گیم پلی بازی می پردازیم
فلوت\فلوت زمان:پسوند بازی همینه«فلوت زمان».قرارم نیست تا آخر بازی دنبالش بریم همون اوایل بازی به دستش میاریم.چون کاراکتر بازی صامته و دیالوگی نمیگه(لال نیست،مرضیه که سازنده ها دارند. اونا معتقدند از او نباید دیالوگی به زبان بیاید)با این حال در مکالمات گر چه جوابی از او وجود ندارد اما می توانیم از روی دیالوگ ها متوجه شویم او حرف میزند ولی خب گیریم او بتواند حرف بزند.پس از کجا ثابت کند یه رابطه ای با خانواده سلطنتی دارد(منظورم زلداست).از کجا اسبش را صدا کند او که سوت ندارد،از کجا با ساریا ارتباط برقرار کند جواب همه این ها و چند تا نیاز های دیگه که اسپویل نمی کنم تو نت های سحر آمیز فلوت(شبه فلوت)شما وجود دارد.شما میتوانید با نت Zelda's Laullbary یه جور شناسنامه از خودتون در کنید که از طرف زلدا مامور شده اید به این مکان بیایید.و میتوانید با Saria's Song با ساریا ارتباط برقرار کرده و از حال او مطلع شده و گاهاً از او راهنمایی بخوایید.یا با Epona Song میتوانید اسبتان را فرا بخوانید(البته این نت برای اینکه کار کند باید دردسر های زیادی متحمل شوید.)همه ی اینها بعلاوه بیش از ده نت دیگر با خاصیت هایشان در گیم پلی شریک شده و از مهم ترین ارکان به شمار می رود وعلاوه بر آن به زیبایی بخش موسیقی بازی کمک شایانی نیز می کنند

فلوت زمان که آن را زلدا به شما میدهد(پرت می کند به سمتتون)

تغییر زمان:بی شک یکی از عوامل موفقیت بازی گنجوندن سفر در زمان تو بازیه.گر چه به صورت محدود ولی کاملا محسوس.سفر تو زمان در بازی یه بار و اونم اواسط بازی وقتی فلوت زمان رو برمیدارید اتفاق می افته و 7 سال به جلو پرتاپ میشید واتفاقات اصلی بازی کم کم شروع میشن....میدونید شاید حسی که بعد از تغییر زمان تو شما ایجاد بشه حس بزرگیه.دنیا به دو بخش گذشته و آینده تقسیم میشه و اصولا باید تغییراتی بین این دو زمان از قبیل بزرگ شدن شخصیت ها ساخت ساختمان های جدید و تخریب قبلی ها و... اتفاق می افته ولی وقتی شما در معبد زمان رو باز می کنید و گانوندورف نیز از راه رسیده و از فرصت سوءاستفاده کرده وبه Scared Realm دست پیدا می کند همه چیز تغییر می کند قرار نیست هیچ رشدی طی این ده سال شکل گیرد مردم به هیولا تشکیل شده و هیولا ها بی رحمانه از سیاهچاله ها بیرون خزیده هاریول به طور کل محل استقرار شیاطین شده و کار برای قهرمان ما سخت میشود.همه این ویرانی ها سخت روی شما تاثیر می گذارد و تمام این ها به خاطر اینه که شما در گذشته آبادی و صلح و صفا را دیده بودید و این همه تاریکی را قبل از این ندیده بودید!بی شک تغییر در زمان تو این بازی از بی رحمانه ترین و تاثیر گذار ترین تغییر زمان در دنیای گیم محسوب می شود.
سیاهچاله ها:خب اینکه بخوایم همش تو دنیای شاد بازی ول باشیم که نشد باید یک کم جهت جنگ واینا یه مکان مناسب پیدا کنیم طبق رسم دیرینه زلدا ها (و اکثر نقش آفرینی ها وبازی های Action-Adventure)این مهم در ساهچاله ها اتفاق می افتاد و انگیزه این سفر در اوایل بازی یه دست آوردن Spitural stones بود و از آن به بعد هدف از سفر به سیاهچاله ها به دست آوردن مدالیون ها بود که خیلی کار دشواری بود.سیاهچاله ها پر هستند از انواع و اقسام هیولاها و معمّاها و آیتم هایی که برای بدست آوردنشان نیاز به یه سری وسیله دارید.در اکثر سیاهچاله ها یک آیتم کاربردی مثل Fairy bow یا Boomrang داده می شد که برای پیشروی در همان سیاهچاله به آن نیاز داشتید و نمی توانستید آن را رد کنید.در ساهچاله ها می توانستید با گشت و گذار نقشه و قطب نمای مخصوص هر سیاهچال را پیدا کنید که به شما کمک میکرد محیط سیاهچاله،نقاطی که از آن عبور کردید موقعیت شما.محل صندوقچه ها و آیتم ها و صد البته اتاق باس بازی را پیدا کنید.درست است باس (رییس) هر سیاهچاله رودر رویی با او هدف شماست و با نابود کردن آن یک جای قلب به جای قلب های شما اضافه شده و سفر شما در سیاهچاله تمام شده و اتوماتیک از آن بیرون می آیید. در حالت معمولی گشت و گذار در ساهچاله ها شما میتوانید دل به خواه از سیاهچال بیرون آمده و کار خود را بکنید و سپس برگردید به همان سیاهچاله ویا وارپ کنید(خود را از اتلقی که در آن در خطر هستید به مکانی دیگر به دلخواه منتقل کنید)البته این کارها هنگام رویایی با باس های بازی امکان پذیر نبود.میشه گفت نصف دردسر های یک سیاهچاله مربوط به مراحل قبل از ورود به سیاهچاله و معماهای آن است.با توجه به کمبود راهنمایی در بازی یا باید خیلی باهوش باشید یا خیلی انگلیسی تون خوب باشه تا از دیالوگ ها بفهمید باید چه کار کنید.سیاهچاله میشه گفت مهم ترین ارکان گیم پلی کل سری محسوب میشه
Navi:ناوی فرشته کوچولویی است که از همان بدو بازی با شماست و راهنمایی های کوچکی است که تقریبا بیشترشون یاد آوری دیالوگ های مهم بازی است که به احتمالی سریع رد شان کرده اید.ناوی یه نوعی کاراکتر مکمل لینک است. او در فلوت زمان نقش مهمی ندارد امّا در عنوان «The Legend of Zelda Majora's mask»نقش مهم تری را ایفا می کند او در گیم پلی نقش مهمی را دارد و بی شک راهنمایی هایش گر چه کوچک است اما شما را از سر در گمی در می آورد



ناوی فرشته کوچکی که در کل بازی همراه شماست

آیتم های مخفی:هم می تونه عذابتون بده هم میتونه نجات دهنده باشه. پیدا کردن برخی از آنها بسیار سخت و و بدست آوردن برخی از آن ها سخت و گاهی نیز هر دو.آیتم های مخفی بازی محدود به دو بخش قسمت های قلب و Skalluta ها میشود. قسمت های قلب را میشود همه جا پیدا کرد ولی Skulltula ها را فقط میتوان شبها در دنیای آزاد و همیشه در سیاهچاله ها دید.به کل در بازی 100 Skulltula وجود دارد که من هم بعد از اینکه هر صدتایش را بگیریم چه اتفاقی می افتد خبر ندارم.در کل در بازی 36 قطعه قلب وجود دارد که شاید گرفتن برخی از آن ها بسیار سخت باشد با پیدا کردن هر 4 بخش به قلب های شما یک قلب اضافه می گردد که می شود 9 قلب اضافه در کل بازی.3 قلب در اول بازی دارید 9 قلب هم از پیدا کردن قلب بدست می آورید،میشود 12 تا ،8تا قلب دیگر هم از کشتن باس های بازی بدست می آید و در کل میشود 20 تا قلب که اگه به خودتان زحمت پیدا کرد قطعه قلب هارا ندهید و فقط بازی را جلو بروید و تمامش کنید 11 قلب خواهید داشت.برخی آیتم های دیگر،برخی نت ها و... هم در بازی مخفی شده اند که باید خیلی زیرک باشید تا بتوانید آنها را بدست آورید در کل بازی از لحاظ آیتم های مخفی بسیار فوقالعاده بود و تا به الان کمتر بازی ای دیده ام که شما را برای این آیتم ها این قدر به چالش کشیده باشد


36 تکه قلب های بازی 100 Skulltula های بازی
ماموریت های فرعی و Quest ها:به همون بخش طول دار بازی رسیدیم.فهمیدن این که باید در این ماموریت ها چه کاری باید دقیقا انجام دهیم به توانایی فهم انگلیسی تون مربوطه اصلا اگه انگلیسیتون خوب نباشه همون اول بازی عین .... تو گل گیر می کنید.تو فلوت زمان بر عکس تمام بازی های امروزی که شرح ماموریت های فرعی تمام و کمال تو منوی بازی است در فلوت زمان یا باید دفترچه یادداشت داشته باشید یا یک حافظه قوی یا یک راهنمای قدم به قدم تا بتوانید لیستی درست و حسابی از ماموریت های بازی داشته باشید ماموریت های بازی گاها سخت و گاها خیلی آسونند و بالانس خوبی دارند اصولا از انجام این ماموریت ها یا تکه فلب حاصل می گردد یا چه میدونم مثلا یک آیتم غیر کلیدی.تعداد و تنوع این ماموریت ها بسیار زیاد است مثلا بدست آوردن Epona قصه جالبی دارد که تو اسپویلر میذارم
خطر لو رفتن یک معمای جالب







منوی بازی:بازی حالتی نیمه Open World داشت و پر بود از انواع و اقسام آیتم ها که بدست آوردنشان به مهارت های شما ربط داشت. منوی بازی شامل فکر کنم 4 بخش میشد یکی از آن ها نقشه محیط بازی بود که وقتی در اون زمان بهش نیگاه میکردید وسعت بزرگی داشت(یه چی مثل اسکایریم تو 2011) تو این نشه نقاط کلی بازی نشان داده شده و اسمشان معلوم بود و در صورتی که هدف شما طی بخش داستانی بازی درآن جا میبود نقطه مربوط به آن منطقه چشمک میزد.خبری از شرح ماموریت نبود و همان طور که گفتم متن ها بودند و حافظه شما.. بخش دیگر منوی بازی به لوازم نصبی که شامل کقش(پوتین)،لباس،سپر و شمشیر بودند.هر کدوم از این آیتم ها سه نوع وسیله داشتند که می توانستید یکی از آن ها را انتخاب کنید البته وقتی در زمان آینده میروید لینک توان حمل بعضی چیزها را ندارد که آن آیتم هارا می تواند در فقط در گذشته حمل کند و همین قضیه برای لینک کوچک(گذشته)نیز صادق بود در طرف دیگر این بخش منو آیتم هایی رو نظیر کیسه های حمل آیتم ،گوی نفس در زیر آب و.... که قابل انتخاب نیستند و به صورت اتوماتیک تو بازی کار می کنند و قابل ارتقاء نیز هستند.در بخش دیگر منو به بخش آیتم ها میرسیم که روی دکمه های C دسته تزیین می شدند و می توانستید 3 تا از آیتم ها را(که اواخر تعداد آیتم ها بسیار زیاد و کاربردی میشد و انتخاب Favorite Items بسیار مشکل میشد)این آیتم های انتخابی نیز که در بازی به C Items معروف هستند همانند آیتم های نصبی و کاربردی جوری بودند که برخی شان در دو زمان قابل استفاده نیستند بخش اعظم آیتم ها را آیتم های متفرقه تشکیل می دادند بخش دیگری را کریستال هایی تشکیل مدادند که سه تا بودند و توسط فرشته بزرگ و بدریخت و خوش صدایی به شما داده میشد که استفاده از آن ها در بازی کلیدی نیست ولی به شما کمک زیادی در رد کرد سیاهچاله ها می کند و صد البته مقدار زیادی نیز از نوار MANA یتان که توسط همان فرشته به HUD شما اضافه میشد را به فنا میداد بخش دیگری از منوی CI هارا بطری ها تشکیل می دادند که خالیشان به درد پر کردن آن با انواع و اقسام چیزها از قبیل ماهی و روح و ....میشد که بعدا همین بطری ها کلی کمکتان می کرد تا بازی را جبو ببرید.درسته!همین بطری های بی خود!بخش دیگر منوی بازی Quest Items بود که در واقع کمک حال گیم پلی نبود در وافع همون چیزهایی بود که برای بدست آوردنشان بازی را جلو می برید مثل مدالیون ها Spitural stones،تکه های قلب،Scared realms،اسکالوتا هاو .... بعلاوه لیستی از نت ها یی که تا به حال فرا گرفته اید بعلاوه فرمول نواختن هر یک از آنها.
چهار بخش منو همین هایی بود که دیدید و می توانستید هر جای منو سیو کرده و از بازی خارج شده و دوباره برگردید(از نقطه های چک پوینت که یه سری جاها ناجوانمردانه بود).منوی بازی طراحی عجیب و زیبایی داشت ولی بالاخره منوی Pause بازی یه سهمی تو گیم پلی داره دیگه مگه نه؟؟؟

نژادهای هایریولی:
نمیشه یه بازی که وسعت داشته باشه ولی نژاد نداشته باشه.تو هایریول نژاد های مختلفی وجود داره که گفتنشون خالی از لطف نیست
Hilyan:نژادی که میشه گفت توی همه ی بازیهای سری حضور مستمر داشته زلدا،مردم شهر هایریول از دسته هایلین هستند.تو افسانه ها گفته شده یک نفر از این قوم بیرون میاد و سرنوشت هایریول رو رقم میزنه..... عکس زیر هم.... هه هه اون یاروئه معلوم شد


Kokiri:نژاد عجیبیست تو بازی که فهرمان ما در آن جا متولد شده(ابن که حالا چرا لینک هایلیان ـه و چرا کُکیری نیست رو تو داستان کامل توضیح میدم)افراد این نژاد در جنگل زندگی می کنند و به آنجا وابستگی دارند و آن ها همیشه لباس سبز می پوشند و خانه هایشان را در تنه ی درختان می سازند. همه آن ها همراه خود یک فرشته کوچولو مثل ناوی شما دارند نکته مهم در مورد آن ها این است که آن ها هرگز رشد جسمی پیدا نمی کنند و در حال و هوای کودکی و قد کوتاهی به سر میبرند.ساریا و میدو از کاراکتر های کلیدی این نژاد هستند
Gerudo:از این نژاد اطلاعات زیادی ندارم ولی تکاتی را در اختیارتان قرار می دهم.آن ها در نقاط خشک زندگی میکنند و تمامی آن ها زن هستند و به ندرت و پس از هر صد سال یک مرد از نژاد گِرودو بیرون می آید که خب... گانوندورف خبیث هم یکی از همان تک گِرودو های مرد است.آن ها شلوار های گشاد و لباس های تنگ می پوشند و خب همونطور که گفتم گانوندورف از کارکترهای کلیدی این نژاد است

Gorons:نژادی بزرگ و دوست داشتنی که که در کوهستان مرگ زندگی می کنند.لینک برای بدست آوردن Goron's Ruby با آن ها دیدار می کند آن ها چاق هستاند و خالکوبی های مختلفی از خود دارند.آن ها از همین نسخه به بازی آمدند و در اکثر نسخه های بعدی نیز حضور دارند


وبالاخره افسانه پنجم....:
یه اشتباهی نینتندو تو نسل پنجم کرد و اونم این بود که توی N64 با وجود اینکه تواناییش رو داشت CD-ROM نذاشت و خیلی راحت کنسول 64 بیتیش به خاطر میشه گفت همین یه مورد از کنسول 32 بیتی سونی شکست بدی خورد وقتی اوایل نسل پنجم بودیم عین روز روشن معلوم بود که نینتندو توی باتلاق میفته و دست وپا زدن فایده نداره.نینتندو هم اتفاقا شروع کرد دست وپا زدن و یکی از این تقلّا کردن ها «افسانه زلدا فلوت زمان»بود که به همراه چند بازی دیگر نذاشت نینتندو به طور کامل شکست خورده و در باتلاق غرق شود.نینتندو در نسل ششم هم تجربه تلخ GC را تجربه کرد ولی با عرضه Wii و شاهکارهایی چون«افسانه زلدا:شاهزاده گرگ و میش»و«افسانه زلدا:شمشیر آسمانی»و صد البته دو گانه«سوپر ماریو گلکسی» و چندین بازی دیگر باز به اوج برگشت ولی هنوزم که هنوزه نینتندو به استاد شیگرو میاموتو مدیونه(به نظر من هیچ بازیساز ژاپنی ای چه کوجیما چه میکامی چه غیره نتونستند روی دست این استاد بلند شن)گر چه اخیراً ایشون گفته که آماده بازنشسته شدنه و برای من که از فن هاشم خیلی خبر بدیه ولی نمیشه آثارشو از یاد ببریم.به هر حال قطعا اگر این شاهکار روی کنسول موفق سونی عرضه میشد مطمئناً تا بحال نزد ایرانیان بازی محبوبتری بود.در آخر باید بگم که خیلی از بازی های ادونچر دقت کنید خیلی از بازیهای ادونچر بی شک به سری افسانه زلدا مدیونند و برخی شون دینشون رو هم ادا کردند
مثلاً

به هر حال بازی شاهکاری بود در دنیای بازی نگینی بود که تکرارش سخت ولی امکان پذیر است است این بازی یکی از همان گنجینه های گیم است که می گفتم «The Legend of Zelda ocarina of Time»که نمره من به آن به خاطر هیچ کم وکاستی تو بازی
10
است
اگر کم و کاستی ای تو متن من دیدید عذرمیخوام در صورتی که بازی دیگه ای رو برای قرار گرفتن در Golden Games در نظر دارید بگید و همین طور در نظر سنجی بنده حقیر نیز شرکت کنید فقط قبل پایان مقاله بذارید چند بخش جانبی مربوط به این شاهکار رو در خدمتتون قرار بدم



افسانه سخت:بازی افسانه زلدا فلوت زمان بازی راحتی نبود اصلا اشکتونم بعضی جاها در می اورد از بس نمی دونستید باید کجا برید ولی اصلا برای نینتندو مهم نبود چون احتمالاً گیمر های هاردکور با بازی مشکل داشتند پس نینتندو یه مدت پس از عرضه نسخه اصلی یه نسخه ی دیگری با اندکی اصلاحات عرضه کرد که اصلاً واصلاً و ابداً برای گیمر کژوال پیشنهاد نمی گردد.حتما شما ها با RPG غربی DS آشنا هستید بازی ایکه تو سال 2011 سخت ترین بازی سال بود و یه جورایی مدل تماماً هاردکور شده اسکایریم بود.MQ هم یه جورایی مثل بازی مذکور با فلوت زمان رفتار کرد.بازی به شدت سخت بود و انگار برای هاردکورها فقط ساخته شده بود.اول از همه قدرت ضربات دشمنان چشم شما را کور می کند.قدرت آن ها دو برابر شده و کتن باس های بازی نیاز به شاخ فیل شکستن داشت به کل بازی در هر صورت توانست دهن هاردکور ها رو ببنده.









سیاهچاله های سه بعدی:کنسول دستی نینتندو به نام 3DS نیاز به یک لانچ تایتل قوی داشت چیزی که دهن رقبا رو ببنده و مطمئناً این بازی نمی تونست یزی جز....
همون طور که می دونید نینتندو تو کنسول دستی ساختن تجربه اش خیلی بیشتر از سونی بید و موفقیتش رو نسل قبل با شکست سنگین PSP و فروش باور نکردنی NDS دیدیم.حال نوبت آخرین جادوی نینتندو بود یعنی 3DS.نینتندو که ه موفقیت کنسول مطمئن بود دست به بازسازی شاهکاری زد که 13 سال پیش به خاطر اشتباه سران قدیمی نینتندو زیاد به چشم نیامد آن ها «افسانه زلدا فلوت زمان»رو بازسازی کرده ولی نه HD بلکه 3D.
نسخه 3D بازی نسخه فوق العاده ای بود و با وجود اینکه بازی های بازسازی شده به سختی می توانند به متای 85 برسند زلدا باز پیش قدمی کرده و با متای 92 به 3 بازسازی برتر تاریخ گیم تبدیل شد(دارندگان 3DS توی سایت حتما بازی رو بخرن و تجربه کنند) به دلیل دو صفحه بودن کنسول و قابلیت های آن تا حد زیادی HUD بازی از میان رفته و به صفحه پایینی کنسول منتقل شده و علاوه برآن از آن جا می توانید به طور کامل بر روی CI هایتان نظارت داشته و آن ها را مدیریت کنید افکت های 3D به واقع عالی کار شده اند وکنترل بازی روان و لذت بخش است و می شود هر کجا آن را بازی کرد.گرافیک بازی نیز تغییرات فوق العاده ای با توجه به سخت افزار محدود 3DS داشت که در پایین مشاهده می کنید.هیچ تغییر خاصی در داستان و گیم پلی به وجود نیامده بود و همه این ها موجب شده بود تا نگینی در 3DS به وجود آید به اسم «افسانه زلدا فلوت زمان سه بعدی».





تاریخچه زلدا از بعد فلوت زمان:فلوت زمان نه تنها راه را برای زلداهای دیگر باز کرده بلکه ریسک ساخت دیگر عناوین اکشن ادونچر و RPG سوم شخص را به شدت کاهش داد اما قلب تپنده سری زلدا هنوز می زند و از آن موقع به بعد نسخه های زیادی از بازی عرضه شده که ما به نسخه های اصلی آن می پردازیم

The legend of Zelda Majora's mask
N64(2000)_GC(2003)_WiiVC(2009)3

The legend of Zelda Wind Waker
GC-2003_WiiU_2013


The legend of Zelda Twillight princess
GC-2006_Wii-2006


The Legend of Zelda Skyward sword
Wii-2011



هر کدوم از زلداهای مدکور در زمان خودشون معجزه تمام ناشدنی ای بودند و همیشه جزو پای ثابت کاندیداهای بهترین بازی سال بودند. علاوه بر این چهار بازی که عرضه شده یک نسخه بازسازی شده WW برای WiiU تایید شده نسخه Link to the past2 هم برای 3DS تایید شده و یک زلدای دیگه هم برای WiiU معرفی شده که به غیر از چند اسکرین شات اطلاعات دیگری ازش در دسترس نیست و فعلا نینتندو ساختش را به آرامی به جلو می برد تا طبق برنامه زمانی در سال 2014 عرضه شود و فعلا توان تبلیغاتی اش را روی Bayo2 و Pikmin3 گذاشته تا بعد
هم اکنون عمر سری زلدا به 27 سال میرسد و این IP را به یکی از 5 IP قدیمی و موفق تاریخ تبدیل کرده و آن را در کنار سری Metal Gear و Super Mario قرار داده



آن چیز که خواندید مطلب کوچکی بود از یکی از گنجینه های نایاب گیم که به شما تقدیم کردم.هنگامی که گنجینه ای در دنیای گیم وجود دارد مهم نیست برای چه شرکتی است از چه ژانری است اصلاً بچه گانه است یا نه قدیمی است یا نه.گنجینه ها همیشه گنجینه اند و از دست دادن آن ها سخت موجب پشیمانی می باشد
سید محمد حسین بطحایی
only sonic
با تشکر از خوانندگان عزیز


منبع bazi center





منبع[/URL]

لینک دانلود بازی(ROM for N64)[/URL]

لینک دانلود امولاتور N64[/URL]




علی
یکشنبه 17 شهریور 1392 10:52 ب.ظ
سلام جنای اسکندری
سپاس از اینکه نسبت به ما لطف دارید.امیدواریم از همراهان همیشگی آی چوب باشید
پیروز و شادکام باشید.
ارادتمند شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo