تبلیغات
My Note! - Final Fantasy XII

یاد خر پلیس به خیر!! با خر دمپایی!!

Final Fantasy XII

نویسنده :saeed eskandari
تاریخ:جمعه 21 تیر 1392-01:44 ق.ظ

Final Fantasy XII


فاینال فانتزی داستانی است که نسل به نسل، سینه به سینه، دهان به دهان روایت میشود. داستانی حماسی که با شنیدن آن در وجودتان شوقی شعله ور میشود. آیا این داستان واقعیت دارد؟ خیر این داستان فقط در دنیای مجازی بازیها روایت میشود و فقط در این دنیا میتواند هر چند سال یکبار متولد شود. نام این داستان فاینال فانتزی است.
 دوازدهمین شماره از این ابر بازی خود را بار دیگر چند سال پیش! نمایان کرد.بر روی کنسول Play Staition 2 که ثابت کرد تنها کنسولی که در اواخر روزهای زندگی خود زنده است PS2 خواهد بود. این بازی شگفتی خلق کرد .



سبک نقش آفرینی شما را باید به یاد چند المان خاص بیندازد از جمله ارتقا دادن شخصیت ها و مدت بازی طولانی و داستان قوی و ... . این سبک یکی از محبوبترین ها بین گیمرها میباشد، و بهترین طرفداران خود را در ژاپن دارد. البته آنها بیشتر طرفدار RPG های شرقی هستند. RPG به دو دسته ی شرقی و غربی تقسیم میشود که هر کدام المان خاص خود را دارند و هر شخصی مطمعنآ بسته به سلیقه خود با یکی از انها انس میگیرد.
البته بدون اغراق اکثر آنها از سیستم Turn base بهره می برند. یکی از این بازی ها، بازیی با نام Final Fantasy می باشد که همیشه دنیای بازی را در تب و تاب خود نگه داشته و خواهد نگه داشت.

این بازی در اخرین روزهای عمر PS2 عرضه شد. با این بازی اختتامیه این کنسول با شکوه برگزار شد گرچه God of war II هنوز باقی مانده است.این بازی در اوایل ساخت با بحرانی جدی روبرو شده بود زیرا پدر FF یعنی Sagakochi از Square Enix جدا شد و این میتوانست شروع تازه ای برای ضعف و زوال FF باشد اما کارکنان اسکوار انیکس خیلی از اینها حرفها قوی تر هستند تا فقط به 1 نفر تکیه کنند.گرچه ساگاگوچی استدیو Mistwalker را زیر نظر Microsoft بنا کرد و در حال حاضر بر روی دو پروژه بزرگ یعنی Blue Dragon و Lost Odyssery کار میکرد.اما باید اسکوار انیکس جواب دندان شکنی هم به ساگاگوچی و هم به طرفداران میداد زیرا باید از حیثت خود دفاع میکرد. این شماره زمانی بیشتر مهم شد که دقیقا بعد از شماره ی 11 بود زیرا شماره یازدهم به هیچ وجه مورد قبول گیمرها قرار نگرفت و سبک این بازی به کل عضو شد و از حالت تکنفره افلاین به حالت چند نفره انلاین سوق گرفته بود و این بزرگترین اشتباه اسکوار در طول سری این بازی بو
د.

Vergant story را که بیاد دارید بازی که بر روی PS1 عرضه شد و از هر کسی که شنیدیم میگفت سیستم مبارزه این بازی پیچیده است اما بازی ان جالب است این بازی توانست امتیازات بالایی بدست بیاورد.حتی یکی از 6 بازی بود که از مجله فامیتسو تا بحال امتیاز کامل را گرفته است.گرچه Final Fantsy XII این رتبه را نیز بدست اورد پس کارگردان این دو بازی یک رکورد جالب در کارنامه خود دارد.کارگردان این دو بازی Yasumi Matsonu او کارگردانی این شماره را بر عهده داشت.اما در میانه راه بیماری به سراغ او امد و نتوانست تا اسکوار را همرایی کند و د رحال معالجه بود اما داستان بازی را نوشت.کارگردانی بازی توسط Hiroyuki Ito و Hiroshi Mingawa انجام شده است.


داستان بازی توسط ماتسونو نوشته شده است او دو بازی Final Fantasy Tactics و Final Fantasy Tactics Advance را در کارنامه دارد. این دو نسخه فرعی از سری FF در دنیایی به نام Ivalice روی میداد.FFT بر روی PS1 در سا ل 1998 عرضه شد.این بازی از خصوصیاتی که داشت سیستم شغلی گسترده بود.FFTA بر روی Game boy در سال 2003 عرضه شد .که به گونه ادامه بر روی تاکتیکس بود این شماره هم با المانهای تاکتیکس با کاراکترهای جدید روی میداد.جالب تر از همه این است که این دنیای ایوالیس هم در Verant story حضور داشت.
این پروژه یعنی فاینال فانتزی 12 هزینه ای نزدیک 4 میلیارد ین برداشته است به بیانی دیگری 35 میلیون دلار و به پول کشورمان حدود 30 میلیارد تومان. که هزینه ی هنگفتی است که با آن میتوان پروژه های عظیم دیگری به غیر از بازی را انجام داد . اما بدانید صنعت بازی دیگر درجهان بزرگ است و این هزینه ها کم کم باید برایمان عادی شود.ساخت این بازی 5 سال به طول انجامیده است یعنی شروع ان از سال 2001 تا سال 2003 بصورت مخفیانه بوده است و از سال 2003 در اختیار گیمرها اطلاعاتی قرار گرفته شد.این بازی حاصل تلاش چند صد تن از کارکنان حرفه ای اسکوار است.این بازی حدود 7 ماه است نسخه ژاپنیش عرضه شدو در هفته اول 1,764,266 در ژاپن به فروش رفت که نزدیک به فروش فاینال فانتزی 10 در هفته اول بود.این بازی چیزی حدود 3 میلیون نسخه را  فقط در ژاپن فروخته است
اما بگذارید برسیم به FF XII که جهان را از سال 2003 تا الان در تب و تاب خود با تاخیر نگه داشت و بالاخره عرضه شد و باید آن را نقد کنیم:



FFXII در دنیایی با نام Ivalice روی میدهد.دنیای Ivalice بسیار زیبا است و از هر گونه آب و هوا و پوشش گیاهی در آن دیده میشود البته گوناگون تر از وضعیت جغرافیایی وجود موجودات زنده مختلف است که این موجودات در نژاده های گوناگون هستند.حدود 45 درصد از سطح ایوالیس را آب پوشانده است.این دنیای بسیار عجیب است و تکنولوژی مدرن در کنار تکنولوژی قدیمی با هم زندگی میکنند.چیزی به عنوان مذهب به طور کلی در آن حضور ندارد.و فقط مردم این دنیا با افسانه ها و داستان ها و جادوها زندگی خود را میگذارند.نکته مهم این است در ایوالیس سه امپراطوری بزرگ حضور دارند که شمال شرق حکومتی با نام Archadia حضور دارد که در آنجا اکثر مردم جنگ خو هستند و دارای تکنولوژی قوی نسبت به بقیه هستند و دارای آب و هوایی خشک و گرم هستند البته از نظر سیستم جنگی نیز بسیار قوی هستند دارای ارتش قوی هستند ارتش انها متشکل از کشتی هوایی و پیاده نظامها است.مردم ارکدیا بسیار به فراگیری علم ودانش اهمیت میدهند شهر بسیار زیبایی به نام ارکدیا پایتخت انها است که شهری پر جمعیت میباشد انها از سیاست مستحکم برخوردار هستند و مردم تا حد کمی با هم صمیمی هستند انها همیشه زیر نظر حکومت خود بوده حکومت انها زیر نظر سناتور ها ادار میشود.دومین امپراطوری Rosaria است که مردم خونگرمی دارد و انها کمتر از ارکدیانها جنگ خو هستند و همانطور کمتر دنبال علم ودانش هستند انها بیشتر دنبال دنیای مدرن هستند و بهترین لباس ها و زیور الات از روزاریا میباشد .پایتخت انها Ordalia است و در قسمت غرب زندگی میکنند.سومین امپراطوری که کوچکترین انها هم است Dalmaska است که بهترین تکنولوژی را برای زندگی دارد مردم این قسمت بسیار خونگرم هستند و پایتخت انها Rebanstre میباشد.

جمعیت انها به مراتب کمتر از بقیه است مردم این شهر خواهان صلح و خوش گذارنی هستند و مردم پول کمتری نسبت به ارکیدیانها دارند و اکثرا فقیر هستند اما انها همیشه به حکومت خود عشق می ورزند انها به شاه خود بسیار علاقه دارند از نظر شکل و شمایل شهر بیشتر ساختار سنگی دارد و دارای کوچه ها زیاد و باریک است.مردم این شهر گرچه از بقیه ضعیف تر هستند اما صمیمیتی دارند که در هیچ جای دنیای ایوالیس دیده نمیشود.به علاوه آل و هوای خوبی دارند.اما سالها ارکیدیا و روزاریا با هم در جنگ و ستیز بودند و هدف انها بیشتر در کشور گشایی بوده است.دالماسکا به وضعیت جوی عالی همیشه به صورت طمع برای این دو امپراطور بوده است و چون در مرکز ایوالیس قرار گرفته است.مکان مهمی برای ایوالیس است.
در ایوالیس موجودات زنده ی زیادی هتند البته اکثر انها حیوانهایی هتند که نقش دشمن را بازی میکنند.یک سری نژاد در بازی حضور دارند که در شهر ها و روستاها زندگی میکنند.منظور از نژاد کسانی هستند دارای عقل و هوش هستند. در طی 20 سالی که فاینال فانتزی متولد شده است چیزی در حدود 50 نژاد مختلف را به گیمرها نشان داده است. برای اشنایی بهتر به معرفی نژادهای موجود شماره 12 بپردازیم:


Hume race:
نژاد انسانها در ایوالیس با نام Hume شناخته میشود که از کلمه Human گرفته شده است .نژاد اصلی ایوالیس هستند انها مهمتر از بقیه هستند زیرا از همه چیز به اندازه لازم دارند هوش قدرت بدنی و احساسات و... . انها در اداره کردن شهر ها و کشور ها نقش کثیری دارند .انها به کارهای زیادی از جمله خرید و فروش و باربری و اداره رستورانها و کافه ها و سرباز و ... مشغولند انها چیزی نزدیک به 45 جمعیت ایوالیس را تشکیل میدهند.انها نیز کلاسهای زیادی برای مبارزه دارند.انها را در نقش نینجا و تیر انداز و جادوگر و تبر زن و تفنگدار و.. هستند.


در انها احساسات از بیقه بیشترشعله ور هستند و نقش اصلی را در ایوالیس ایفا میکنند بیشترین تعداد انها در ارکیدیا دیده میشوند.انها در همه ی شماره های فاینال فانتزی نقش اصلی را در میان مبارزان بازی میکنند.انها لباسهای زیبا و عجیبی بر تن دارند که البته با پیروی در بازی برایتان عادی میشود.انها روابط خوبی با هم دارند تولید مثل در میان زیاد میباشد و عمری نزدیک 40-70 سال دارند و میانگین قد انها حدود 170 سانتیمتر است.

Viera Race:
اگر انها را برای اولین ببنید به یاد خرگوش می افتید زیرا انها دارای دو گوش بلند مانند خرگوش هستند انها دارای استیل زیبا و قد بلندی هستند و زیباترین نژاد این بازی است انها فقط در جنسیت مونث هتسند.انها از جنگل زاده میشوند و ارادت خاصی به جنگل دارند زیرا محل زندگیشان است.در 450 سال پیش که زادگاه شان در جنگ نابود شد عده ای شان به به شهر ها روی اوردند و اکثرا انها در Rebanastre یعنی پایتخت Dalmaska ساکن هستند مکان اصلی انها در جنگل Golmore است .بسیار سریع هستند و دارای چشم های قوی و گوش های تیزهستند.آنها مهارت خاصی در تیراندازی و اجرا کردن جادو دارند.انها دارای موهای روشن هستند و به رنگ بنفش و خاکستری و سفید میباشد و در دو نوع Veena , Rava هستند که وینا ها دارای پوست روشن هستند و راوا ها دارای پوست تیره میباشند.ویناها به زندگی در جنگل عشق میورزند ولی اما راوا به زندگی کردن در شهر و روستاها راقب هستند.


انها قدرت های بسیار قوی برای احساس کردن دارند میتوانند از فاصله 10 کیلومتری با جنگل صحبت کند که به قول خودشان این قدرت نام Voice of the Forest نام دارد این قدرت هر چه از جنگل دور بشوند کمتر میشود و در مرور زمان از بین میرود.برای همین است که راواها به خوبی با انسانها انس گرفته اند و نسل به نسل این قدرت از انها از بین رفته است.آنها به خوبی همه چیز را دراطراف خود احساس می کنند و کوچکترین صدا ها را میشوند.تنها ضعف انها قدرت بدنی ضعیفشان است و برای همین است که جنجگو تن به تن نیستند و فقط در تیراندزای و جادو کردن مهارت دارند.انها اعتقادات قوی در جنگل دارند و کسی که از جنگل خارج شود به چشم یک رانده شده دیده میشود و منفور میباشد.حدود 10 درصد جمعیت ایوالیس ویرا هستند.



 میرسیم به داستان این شماره که فاینال فانتزی هر چیزی که دارد از داستانش دارد:
در ربانستر پایتخت دالماسکا King Ramidas B"naglan Dalmaska بر این امپراطوری حکم میراند اما دو امپراطوری بزرگ دیگر یعنی ارکدیا و روزاریا همیشه بر سر دالماسکا در جنگ و ستیز بوده اند.مردم دالماسکا بسیار از زندگی خود راضی هستند.پرنسس دالماسکا Ashellia B'naglin Dalmaska قصد ازدواج با فردی به نام Rassler را دارد مردم شهر همگی در جشن و سرور هستند و جشن بزرگی در شهر برقرار است.Ashellia که با لفظ Ashe صدا زده میشود بسیار خوشحال است او لباس زیبای سفیدی برای عروسیش را بر تن کرده است Rassler و او در میان دیدگان مردم با یکدگیر ازدواج میکنند. اماارکدیانهاچندی بعد از جشن عروسی نقشه خود را عملی میکننند و با سپاهیان خود پیش میروند.انها Nablia Fortress که در شمال شرقی دالماسکا قرا دارد هدف قرار داده اند یعنی زادگاه رسلر.

رسلر برای زادگاهش و پدرش نگران است و به طرف شهر نابلیا میروند .شاه رامیداس سران بزرگ حکومت و فرماندگان را جمع میکند و بر روی یک نقشه پیشرفته و سه بعدی مقدمات دفاع را میچینند.تمام امید او به بزرگترین فرمادگانش Basch von Rosenberg میباشد.رسلر هم تصمیم میگیرد با او برود.جنگ شروع میشود از زمین و هوا ارکدیانها به نابلیا حمله ور میشوند. توسط جادوگران سفیدWhite Mage یک هاله جادویی در اطراف نابلیا درست میشود تا کمی از یورش نیروهای هوایی دشمن محافظت کنند یک نبرد عظیم روی میدهد در این صحنه شما اوج هنر انیمیشن را خواهید دید.رسلر و باش در کنار هم بر روی Chocoboh های خود میجنگند.مقر جادوگران سفید توسط ارکیدیانها شناسایی میشوند و انها با وارد شدن به ان مکان انها را میکشند و سنگ جادویی Nethecite را ازبین میبرند هاله محافظتی از بین میرود.رسلر نگران است و امیدش را از دست داده است ولی هم اکنون میجنگد ناگهان یکی از تیر انداز های ارکیدیانی تیری به طرف رسلر شلیک میکند.باش در همان موقع فریاد میزند:ارباب رسلر..و باش با کمانش ان تیرانداز را میکشد اما کار از کار گذشته است تیر بر سینه رسلر نشسته است باش بسیار مضطرب است رسلر را در اغوش میگیرد و با چوکوبو خود عقب نشینی میکند.رسلر متاسفانه جان به جان افرین تسلیم کرده است و Ashe در همان بحبوبه ی شادی عروسی بیوه میشود.مطمعنآ هدف بعدی ارکیدیان ربانستر است.
ارکیدیانها به ربانستر حمله ور میشوند اما ابتدا عهد نامه ای برای صلح برای شاه رامیداس میبرند تا ان را امضا کند و خود را تسلیم کند شاه رامیداس که میداند چاره ای ندارد باید ان را امضا کند.از اینجا ما به طرف سربازی به نام Reks میرویم و از اینجا بازی شروع میشود رکس که 17 سال دارد به همراه فرمانده باش(؟!!) از طریق فاضلاب شهر میخواهند خود را به قلعه برساند و جلوی امضای عهدنامه را بگیرند زیرا او نمی خواهد شهرش سقوط کند انها در راه با سربازان میجنگند و با گرو هی 5-6 نفره به سمت قلعه میروند و در راه به مبارزه خود ادامه میدهند .اما تعداد زیادی سرباز می اید رکس میگوید فرمانده شما بروید من از پس ان بر می ایم و باش میرود و رکس میجنگند .بعد از کشتن سربازان رکس وارد اتاق شاه میشود اما جسد سربازان دالماسکایی را بر روی زمین میبنید و خون تمام زمین را فرا گرفته است شاه رامیداس؟؟ او مرده است جنازه ی او بر روی صندلیش افتاده است در همین هنگام شمشیری بدست باش(؟!!*)به شکم او فرو میرود و او چشمانش را از دنیا میبند و در پای عهدنامه امضا شاه رامیداس است که ربانستر را تسلیم کرده است و سقوط ربانستر محول شد اما چرا باش اینکار را کرد.او هم رکس و هم شاه رامیداس را کشته است.و ربانستر و دالماسکا زیر نظر ارکدیا اداره خواهند شد.
دو سال بعد..........
در شهر ربانستر مراسم تاج گذاری Vayne cardas solidor میباشد او سومین پسر امپراطور Gramis است او پرنس ارکیدیا نیز میباشد و پدرش حکومت دالماسکا و ربانستر را به عهده او گذاشته است.در انجای شهرپسری جوان با نام Vaan در حال قدم زدن در بازار است با یک سرباز حکومتی ارکیدیانی برخورد میکند -ببخشید اقا- باشه جلوی چشمت رو ببین-وان میدود و میرود و اما سرباز میگوید کیف پولم کجاست ان پسر باید دزدیده باشه-وان میدود و از دست سربازان فرار میکند در راه دوست صمیمی اش را میبیند یعنی دختر یتیمی به نام Penelo .پنلو او را کمی برای دزدی کردن سرزنش میکند و وان میگوید با این پولها میتوان یک دزد هوایی شد(همان دزد دریایی ولی با کشتی هوایی)به هر حال مراسم تاج گذاری وین اغاز شده است مردم به جای اینکه شادی کنند و به او بی احترامی میکنند و به او بد و بیراه میگویند اما وین با زبان چرب و نرمی که دارد مردم را گول میزند و به گونه ای انها را با وعده های خود ارام میکند.اما جشن تاجگذاری در شهر شروع شده است مردم شروع به شادی کرده اند .وان تصمیم میگیرد به گونه ای وارد قلعه شود و از ماجراها سر دربیاورد و البته کمی دزدی کند.او بعد از مشاجره با دوست قدیمی اش و چند ساعت انجام دادن خواسته های دوستش موفق به گرفتن جواب و کلید ورود به قلعه میشود.با وارد شدن او به قلعه به سمت اتاق جواهر الات و گنج های سنتی میشود او یک تکه سنگ عجیب از یک مجسمه را بر میدارد ام راه مخفی باز میشود -یک مرد جوان با قیافه ای عجیب و یک ویرا با پوست تیره و موهای سفید جلوی او میگیرند و میخواهند جواهر را از او بگیرند اما درهمین هنگام شورشی در شهر به پا شده است و انفجار روی میدهد و ان سه ب